سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

به مناسبت دلم

ارسال شده توسط محمد وحیدی نژاد در 90/12/2:: 5:33 عصر

سراب در کویر

از آوازها خسته ام در هاله ای از سکوت گم شده ام . بوی خاک را احساس می کنم ،غبار همراه نفس هایم وارد ریه هایم می شود ، دست هایم نای حرکت ندارند همین طور پاهایم ، نگاه خسته ام به کرانه ها دوخته شده ، دهانم خشک شده و ریه هایم می سوزد ، هرم آفتاب امانم را بریده است ، دوست دارم که فریاد بزنم اما رمقی نمانده است هرچند اگر فریاد هم بزنم کسی به فریادم نمی رسد ، لاشخورها منتظرند ...

در این تمام بی کسی‌ام به یاد او می‌افتم ، قطره اشکی از گوشه چشمم می‌جوشد، ضربان قلب افسرده‌ام تند می‌شود، لرزشی سرد از وجودم عبور می‌کند.

- خدایا سراب ها فریبم داده اند، زمین خورده ام، دستم را بگیر و آسمانی‌ام کن.

بغضم می ترکد ، آسمانم بارانی می شود...

«الا بذکر الله تطمئن القلوب» سوره رعد آیه 28

 


بی خیال می شود زندگی کرد؟

ارسال شده توسط محمد وحیدی نژاد در 90/11/21:: 10:46 عصر

  سؤال

22بهمن1357

باورش برایم سخت است که بعد از این همه تکرار هنوز کسی باشد که نداند این تاریخ مربوط به چیست.

اما باور کنید که نمی دانم و نمی دانید.

من که آن دوران نبودم ، شاید شما هم نبودید ، ولی باور کنید که حتی خیلی از کسانی که در آن دوران هم بودند نمی دانند.

دوست ندارم با ریتمی کلیشه ای بنویسم

فقط می خواهم بپرسم و شما اگر جوابش را پیدا کردید و دوست داشتید به من هم بگویید

دوست دارم بپرسم که طول تاریخ بشر چقدر است؟

چقدر از آن گذشته است؟ و چطور گذشته است؟

اصلا آن ها که قبل از ما بودند الآن کجا هستند؟

ما کجای تاریخ را می خواهیم شکل بدهیم؟

اصلا این محمد رضا شاه چرا شاه ایران شد؟

لیاقت شاهی ایران را نداشت که انداختندش بیرون؟

آن ها که انقلاب کردند دنبال چه بودند؟ به هدفشان رسیدند؟

امام جزئی از انقلاب بود و یا انقلاب جزئی از امام؟

من که در انقلاب نبودم ، فقط شنیده ام ، انقلاب را ، امام را ، شاه را ، کشتن ها را ، کشته شدن ها را ، شعارها را ، آمریکا را ، شوروی را...

چه بخواهم چه نخواهم در این دوره ام ، حالا باید چه کنم؟ بعضی می گویند که من همان راه را دنبال کنم ، بعضی هم نه؟

دنبال کنم؟

اگر نکنم چه کنم؟

همین طور بی خیال که نمی شود زندگی کرد ، می شود؟

انسان بی فکر را می شود آدم گفت؟

...؟

 


بستن تنگه هرمز

ارسال شده توسط محمد وحیدی نژاد در 90/11/6:: 8:7 عصر

بستن تنگه هرمز

کم عرض ترین قسمت تنگه هرمز 33/6 کیلومتر است که به خاطر وجود صخره های دریایی نفت کش ها فقط می توانند از فاصله 3/6 کیلومتر آن عبور کنند، ایران تهدید کرده است که اگر خرید نفت از ایران تحریم شود اجازه نخواهد داد که هیچ نفت کشی از این تنگه عبور کند، به نظر شما آیا ایران چنین توانایی را دارد؟


هنوز نشناختند ما را !

ارسال شده توسط محمد وحیدی نژاد در 90/10/22:: 5:47 عصر

 شهید دانشمند هسته

اسرائیل این بار با کشوری روبه رو است که جوانان آن در هوش و عزم بی همتا هستند.

با کشوری روبه رو است که با وجود قلب های سرشار از ایمان جوانان آن حرف از ترس مسخره است در میانشان ، واین ترورها نه تنها جلوی حرکتشان را نمی گیرد بلکه جوانان بیشتری را برای پیمودن این مسیر تشویق می کند.

اسرائیلی ها این بار در جبهه ای می جنگند که قواعد آن خلاف تصورشان است و هر بار که قدمی بر می دارند از عکس العمل ها شوکه می شوند .

این شما و این سینه های ما سپر بلای آرمانهای ما ، بدانید که ما فرزندان امیرالمومنین علی علیه السلام هستیم همان که هرگز پشت به جبهه ها نکرد ، همان کسی که در خیبر اجداد خبیثتان را به جهنم فرستاد.

مصطفی احمدی روشن را ناجوانمرانه شهید کردید ، انتظار بیش از این از روحیه رذلتان نبود ولی بدانید که از امروز هزاران ونه! بلکه میلیون ها مصطفی به جبهه مبارزه با شما پیوستند.

و این پیام جوانان شیعه ایرانی به شماست :

 نشانه های تمام شدن شما پیداست .

نابودی اسرائیل نزدیک است

 


شکارچی شنبه

ارسال شده توسط محمد وحیدی نژاد در 90/10/21:: 8:17 عصر

فیلم ضد صهیونیستی شکارچی شنبه

فیلم شکارچی شنبه فیلمی از پرویز شیخ طادی است که این روزها در حال اکران است به گوشه ای از افکار و رفتار جامعه صهیونیستی می پردازد.

نوشتن در مورد این فیلم برایم خیلی سخت است ، ارزش یک فیلم و یا هر اثر هنری دیگر از دو جهت است یکی محتوا و دیگری قالب و شیوه بیان هنری آن ، ارزش محتوا تا حدی زیاد است که گاهی حتی ممکن است که اثری که قالب چندان خوبی ندارد در چشم کسی که آن موضوع دغدغه او است بسیار خوب جلوه کند ، نمی دانم ، شاید تأثیر گرفتن من هم از این فیلم به همین خاطر باشد ، ولی به هر حال صحنه های فیلم هنوز بر قلبم سنگینی می کند، صحنه های که اگر پشتوانه واقعی نداشت شاید این قدر اذیتم نمی کرد ولی چه کنم که می دانم نظیر این صحنه ها و حتی بسیار بدتر از آن در فلسطین اشغالی اتفاق افتاده است.

در سینما تنها می توانستم نگاه کنم و در بعضی از سکانس ها اشک امانم نمی داد ، انگار آتشی از درون وجودم را می سوزاند وکاری نمی توانستم بکنم ، فقط در درون امام زمان را صدا می زدم و می خواستم که بیاید تا زمین را از لوث وجود این به واقع بسیار پست تر از حیوان ها پاک کند و این غده سرطانی را که بر پیکره اسلام و بلکه جهان افتاده را از بین ببرد.

بیاید و در رکابش باشیم ، بکشیم ویا کشته شویم ولی این گونه منفعلانه ننشینیم و این صحنه های جانسوز را نبینیم .آه فلسطین،آه فلسطین،آه فلسطین...

اما در مورد فیلم نامه ، هر چند که فیلم نامه شکارچی شنبه نسبت به فیلم های ایرانی در سطح بالا و راضی کننده ای بود و اطلاعاتی که فیلم براساس آن ها ساخته شده بود تا حد زیادی با عقاید صهیونیست ها و اوضاع فلسطین اشغالی هماهنگ بود ، 

اما ایراد هایی هم به فیلم نامه وارد است :

1. از جمله اشکال هایی که به فیلم می شود این است که فیلم نامه در مورد جنایات صهیونیست ها اغراق کرده است وهمین ویژگی باعث شده تا باور این فیلم از طرف بیننده سخت شود حتی فیلم را پس بزند.

به نظرم این انتقاد وارد است اما با کمی تفاوت ، اتفاقات فیلم براساس واقعیت ساخته شده و حتی اتفاقات واقعی بسیار بدتر ازاین است بنابراین نمی شود اسم آن را اغراق گذاشت ، ولی خب از جهتی باید رعایت حال مخاطب را هم کرد و مخصوصا مخاطب بین المللی که از این فضا خیلی دور است ، برای این که با داستان فیلم کنار بیاید بهتر بود کمتر به همین جنایات مستند پرداخته می شد تا فضای فیلم این قدر سنگین نشود حداقل به عنوان اولین فیلم این طور رفتار می شد تا اذهان عمومی آماده شوند برای دیدن واقعیت های بیشتر.

2. شخیصیت نوه خاخام در آخر فیلم به یک باره و بدون زمینه سازی عوض می شود و افراد در بند خاخام را که خودش آزاد کرده بود می کشد.

در نهایت من بزرگترین امتیاز این فیلم را این می دانم که وارد عرصه ای شد که سالها جای یک فیلم خوب در سطح بین المللی در آن خالی بود.

به همه عوامل این فیلم یک خدا قوت جانانه می گوییم  و امیدوارم پاداش تحمل سختی ها و خطرات این فیلم را در دنیا و آخرت ببینند.

مخصوصا که شنیده ام کارگردان و بازیگران این فیلم در خطر ترور توسط اسرائیلی ها قرار دارند.


سوغات میرپنج از ترکیه

ارسال شده توسط محمد وحیدی نژاد در 90/10/18:: 10:15 عصر

رضاخان و آتاتورک

درباره چه بنویسم ؟ نمی دانم باید کمی فکر کنم ، نه! چیزی به ذهنم خطور نمی کند، پس بگذار نگاهی به مناسبت های دور و برمان در ایام هفته بیاندازم ، ها! همین دیروز سالروز اجرای طرح نحس حذف حجاب توسط رضاخان بود ، رضاخان میرپنج با قلدر مآبی خودی نشان می دهد و انگلیسی ها هم که پشه را در هوا نعل می کنند برای سیاست های استعماری شان خوب سوژه ای را پیدا کرده بودند ، یک فرد بی سواد که هر جور دلت بخواهد سرش شیره بمالی و از طرفی هم قلدر مآب و کله خراب که در اجرای سیاست های دیکته شده شان ذره ای این پا و آن پا نکند وبشود سگ هار دست نشانده ی انگلیسی ها در ایران.

پاچه گیری هایش را همان کمی بعد از به قدرت رسیدن شروع کرد ابتدا با به شهادت رساندن  مخالفین سرسختش آیت الله مدرس و میرزا کوچک خان جنگلی ، بعد از مدتی هم به ترکیه سفر می کند ، مردم از سفرهایشان سوغاتی می آورند رضاخان هم سوغاتی آورد سوغات رضاخان از سفر ترکیه و دیدار با آتاتورک حماقت بود ، از مفاد همین حماقت هم یکی همین طرح حذف حجاب بود ، بماند که حالا با طرح های دیگرش از جمله شهرنشین کردن روستاییان کشور چه بلایی بر سر این کشور آورد کشوری که روزگاری صادر کننده گندم بود وارد کننده شد و این یعنی زدن یکی از پایه های اساسی استقلال کشور . بگذریم ، داشتیم می گفتیم رضاخان به ترکیه رفت ترکیه ای که همچون شهرقشنگی های دور گرد نمایی از اروپا بود ، رضاخان چشم چرخاند، دید و دید ولی آنچه را که باید می دید ندید ، چشمش افتاد به چندتا خیابان شیک و چند ساختمان که چند آجر بیشتر چیده بودند و بالاتر رفته بودند و به گمانش که ترکیه کشور پیشرفته ای است به فکر پیشرفت ایران افتاد و حالا نمی دانم روی چه حسابی به این نتیجه رسید که آتاتورک و طرفداران لائیکش این پیشرفت را مدیون بی حجابی هستند.

             رضاشاه و حذف حجاب

رضاخان هم مثل آتاتورک به جای این که علت اصلی پیشرفت صنعتی غرب که همان نظم ، قانون مداری و روحیه جستجو گری است را ببیند دچار این توهمات سادلوحانه شد. نشان به آن نشان که الان خود غربی ها به چه کنم چه کنم افتاده اند از شر همین پوشش نادرست دختران و زنانشان ، آمارهای بالای بیماری های جنسی و مشکلات اجتماعی که پای ثابت آمارشان است. و تازه دارند به این نتیجه می رسند که ای بابا باید حد و مرز بیشتری قائل شوند برای این پوشش در جامعه شان و اگر نه این ره که می روند به ترکستان است (ببخشید ، به احترام ترک های کشور عزیزمان این ضرب المثل را از این پس عوض می کنم و به جای ترکستان لهستان یا مجارستان ویا هر چیز دیگری که آهنگش به این ضرب المثل جور در بیاید قرار می دهیم. شما هم اگر پیشنهادی دارید در خدمتیم) از پرانتز بیاییم بیرون برویم سر حرف خودمان ، خلاصه این مملکت نظم وقانون مداری و روحیه جستجوگری که نداشت هیچ رضاخان یک بلای خانمان سوز دیگر هم به جان این مملکت انداخت. و تبعات این بلا هنوز دامنگیر ماست ، و حالا کی می خواهند یک عده از مردم ما آگاه به این ماجرا بشوند خدا می داند شاید وقتی که خود غربی ها خوب به غلط کردم این آزادی و بی قیدی شان بیافتند.

البته ما در این گفتار درصدد اثبات ارزش حجاب یا آسیب های بد حجابی نبودیم ، و تنها می خواستیم اشاره بکنیم که پیشرفت یک کشور هیچ ربطی به بی حجابی ندارد. هرکس که با اصل حجاب مشکل دارد می تواند به سایت ها و وبلاگ ها وکتاب هایی که به این موضوع پرداخته اند رجوع کند.


سی و3 روز

ارسال شده توسط محمد وحیدی نژاد در 90/10/12:: 3:57 عصر

فیلم 33 روز به کارگردانی جمال شورجه

    33 روز به کارگردانی جمال شورجه کارگردان ایرانی ،  فیلمی است که روستایی در جنوب لبنان در نزدیکی مرز فلسطین اشغالی را به نمایش می گذارد ، ماجرای فیلم واقعی  و بخشی از جنگ 33 روزه مقاومت حزب الله لبنان و صهیونیست ها است.بیشتر عوامل ایرانی اند ولی بازیگران لبنانی و سوری اند و این خود باعث طبیعی تر جلوه کردن برای مخاطب می شود. زبان اصلی عربی است ولی به فارسی دوبله شده و هم اکنون در حال اکران در سینما هاست.

جمال شورجه

فیلم با به اسارت در آمدن دو سرباز صهیونیست شروع می شود ، صهیونیست ها به تکاپو می افتند تا دو سربازشان را آزاد کنند تا از تحقیر شدنشان در منطقه جلوگیری کنند و مثل همیشه و مطابق خوی درندگیشان شروع به بمباران منازل مسکونی مردم روستا می کنند...

در ادامه داستان ترکیبی از سکانسهای درگیری و دراماتیک است که بسیار خوب پردازش شده است، ماجراهایی که در دو طرف جبهه به وقوع می پیوندد هنرمندانه طراحی شده است و به نظرم معنویت و شجاعت و از خود گذشتگی طرف مقاومت، و رذل و بزدل بودن طرف صهیونیست ها را به زیبایی به نمایش می گذارد.

سکانس های انفجارها، تخریب ها و درگیریهای بین دو طرف هم از کیفیت بسیار خوبی نسبت به فیلم های ایرانی دیگر برخوردار است.

نحوه ی فیلم برداری بسیار عالی ومتناسب با سکانس ها هم اولین چیزی بود که توجه مرا به خود جلب کرد. به نظرم درکنار این همه امتیاز این فیلم یک ضعف هم داشت این که از چهره ی زنان به عنوان عاملی برای جذب مخاطب استفاده شده دربرخی از سکانس ها دوربین برای چند لحظه ی نه چندان کوتاه بر روی چهره ی یک زن زیبا زوم می کند.

اما در مجموع توصیه می کنم دیدن این فیلم را بر روی پرده سینما از دست ندهید.

افزون بر این حمایت از ساخت چنین فیلم هایی کمترین کاریست که برای پشتیبانی از مردم مظلوم لبنان ومقابله با صهیونیست ها از دست ما برمی آید.

 

 

 


شاخ های فتنه

ارسال شده توسط محمد وحیدی نژاد در 90/10/8:: 8:12 عصر

نُهِ دی سال 88

چندی بود که کشور در آتش فتنه می سوخت و مدام سردمداران خائن فتنه هیزم این آتش را بیشتر می کردند ، اما این بار خطای بزرگی کردند نه فقط به حساب ما ، که به حساب ما ایشان سالهاست که خطا کارند ، این بار به حساب و کتاب خودشان هم که بسنجی خطا رفتند .

روز عاشورا به خیابان ها ریختند اما به جای سینه و زنجیر ، سوت و کف زدند ، پارچه عزای حسینی را پاره کردند ، وقتی عزاداران در حسینیه ها بودند خیابان ها را بستند و از این به خیالشان پیروزی هلهله شادی سر دادند.

 فتنه شاخ هایش را نشان داد و همین کافی بود تا کسانی که تا آن زمان متوجه ماجرا نشده بودند کار دستشان بیاید ، 9 دی مردم به خیابان آمدند ، مهم نبود که به چه کسی رای داده بودند ، 9 دی انتخابات دیگری بود ، این بار رأی مردم مهری شد بر دهان تمام بدخواهان داخلی و خارجی ، تا بدانند که این عرصه جولانگاه شغال ها و کفتارها نیست.


بریده ای از یک صبح سرد

ارسال شده توسط محمد وحیدی نژاد در 90/9/19:: 10:26 عصر

رادیو

خودم را جمع می کنم، سرم را پایین تر می آورم تا قسمت بیشتری از سرم درون کت زمستانی ام جا بگیرد ، از هوای خوش اول صبح خبری نیست به خاطر وارونگی دما بوی دود را خیلی راحت می شود احساس کرد ، به خیابان که می رسم هر خودرویی که از جلویم رد می شود صدا می زنم بازار، کسی نگه نمی دارد با خودم می گویم نکند دوباره مسیرها عوض شده است ، ولی نه بالاخره پیکانی برایم می ایستد ، سوار می شوم، از در و پیکرش سرما می بارد ، باز خودم را جمع می کنم، هر چند تحمل سرما جالب نیست اما وقتی خودت را جمع می کنی آن یک ذره گرمایی که احساس می کنی واقعا لذت بخش است.

رادیو روشن است و اخبار می گوید: حزب روسیه متحد با کسب 49 درصد آراء پیروز انتخابات دومای روسیه شد، متحد؟! چند وقت پیش که گفته بودند واحد ، یعنی دو حزب اند این دو، شاید هم یک حزب است ولی این دو کلمه فرقی ندارد در نزد اصحاب رسانه، ولی تا آنجا که ما می دانیم این دو کلمه فرق دارند در فلسفه و لغت...

بگذریم ، ادامه خبر : در روزهای اخیر روسیه شاهد اعتراض های احزاب مخالف بوده است و قرار است تظاهراتی هم برگزار کنند، پوتین نخست وزیر روسیه دخالت های آمریکا در انتخابات روسیه را محکوم کرد ، به فکر فرو می روم عن قریب است که اوضاع داخلی روسیه را به هم بریزد این آمریکا، یاد انتخابات پیش روی خودمان می افتم و خطری که وجود دارد ، یکهو یاد اخبار دیشب می افتم، غنیمت گرفتن هواپیمای جاسوسی آمریکا ، عجب شاهکاری کرد این سپاه پاسداران ، فکر این حرکت غرور آفرین گرمم می کند توی این سرما.1

هواپیمای جاسوسی آمریکا

خبرهای ورزشی رشته افکارم را پاره می کند : سرمربی پیروزی بعد از باخت سه بر صفر در مقابل استقلال کناره گیری کرد ، حمید استیلی نماد گل زدن به آمریکا، حیف شد نباید سرمربی گری پیروزی را قبول می کرد ،در این حد نبود، تلف شد ، شاید دستی در کار باشد که بازیکن های خوش اخلاق و خوب ما را خراب کنند.

اِ رسیدم دیگر... عجب سیری کردیم در این چند دقیقه تاکسی سواری!

پاورقی

ایران این هواپیمای فوق العاده پیشرفته و سری آمریکا را که قصد جاسوسی در خاک ایران داشته را کنترل کرده است و به سلامت در خاک ایران فرود می آورد این اقدام ایران از نظر تبلیغاتی و فنی فوق العاده ارزشمند است.


چشمتان روز بد نبیند

ارسال شده توسط محمد وحیدی نژاد در 90/8/18:: 7:32 عصر

بانک

چشمتان روز بد نبیند ، نمی دانم تا به حال برای گرفتن وام اقدام کرده اید یا نه؟ اخیرا یکی از بستگان ما که به پانصد هزار تومان وام نیاز داشت برای گرفتن وام به یکی از بانک ها رجوع کرد که این روزها اسمش هم خیلی سر زبان هاست ، ابتدا به او فرمی می دهند تا پر کند بعد از آن به او گفتند که شما برو یک هفته دیگر بیا تا بررسی کنیم ببنیم که مبادا شما از جای دیگری وام گرفته باشید یا اینکه سوء سابقه پرداختی ای داشته باشید .

انصافا یک خسته نباشید باحال به ایشان بدهکاریم ، آخر خیلی زحمت می کشند که مبادا حقی نا حق نشود اما وقتی این اتفاق را با رویداد اخیر پیوست می کنیم چند احتمال پیدا می شود:

1. بانک ها نگاه می کنند شما خواستار تسهیلات و وام های کلان هستید یا خرد که در صورت اول اصلا نیازی به بررسی نیست.

2. بانک ها اصولا با آدم های بی دست وپا (نان حلال خور) میانه خوبی ندارند وسعی دارند بیشتر در خدمت افراد زرنگ (آقای آریا و دوستان) باشند.

3. اصولا بانک ها بررسی نمی کنند ! (این موردی هم که برای خویشاوند ما پیدا شده تخلف این مأمور بانکی منحصر به فرد است.)

حالا شما کدام حالت را می پسندید خودتان می دانید ، من ترجیح می دهم از مسئولین این بانک تشکر کنم تا مبادا این بار سنگین بر دوشم بماند و اصلا حدیث داریم که «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق»

تصویر هم تزیینی است ها ، گفته باشم ، مبادا فردا برای ما مسئله درست کنید که به این بانک خاص نظر داشته است.


   1   2   3      >



بازدید امروز: 12 ، بازدید دیروز: 20 ، کل بازدیدها: 111210
_